۱۴۰۱ آذر ۲۴, پنجشنبه

سوگ پیاده

سوگ پیاده


خواب نوشین بامداد رحیل

بازدارد پیاده را ز سبیل

پیاده کیست؟ سالک، رونده، مسافر... کیست این؟ آیا آدمیزاد نیست؟ حتما هست. مگر عمر چیزی به جز راهی کوتاه یا بلند است؟ چیزی به جز یک سفر است؟
کاش این سبیل بدون کاروان پیمودنی بود.
کاش مسافر، پیاده نبود. سواره بود کاش.
کاش بانگ ساربان، صور اسرافیل می‌بود و پیاده را به اکراه هم شده، بیدار می‌کرد.
کاش پیاده خواب نمی‌ماند.
پیاده‌ی جامانده از رحیل، چه کند؟
اگر پای به راه بنهد، جانش را باخته. پیاده خوب می‌داند این بیایان بی‌همراه پیمودنی نیست.
اگر بماند و به راه نیافتد؛ با منتِ شیرینیِ خوابِ بامداد چه کند؟ این خواب برای او تلختر از زهر بوده است.
افسوس که غفلت، سخت دامنگیر است.
کاش پیاده می‌توانست دست دراز کند به درگاه دوست، به زاری، تقدیر دیگر کند.
کاش پیاده می‌توانست چنگ به دامان دوست اندازد...
کاش خداوندگار پیاده، آن که برایش عزم کوچ کرده بود، تاب ناکامی‌اش را نمی‌آورد.
افسوس...
برای من دیگر خواب بامداد کوچ، نوشین نیست.
به هیچکس نخواهم گفت خواب سحر شیرین است.
شاید او هم پیاده باشد.
شاید او هم خواب مانده باشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

طلسمِ نوشتن

    مطمئن نیستم چرا دوباره به اینجا سر زدم، شاید نوعی نیازِ به ثبت، نیاز به برداشتنِ تیغه‌ی کی‌بورد و خراشیدن این تنه‌ی درخت. این متن البته ...