ذوق
گاهی وقتها ناراحت یا نگران میشوم.
مثلا وقتی در حال گفتگویی هستم برای دفاع کردن از منافعی.
یا انجام وظیفهای
اما در عین حال ذوق زدهام.
مثل کودکی که وسیلهی بازی تازهای بدست آورده
نمیدانید در آن لحظه چه تناقض دلنشینی در من شعله میکشد!
مطمئن نیستم چرا دوباره به اینجا سر زدم، شاید نوعی نیازِ به ثبت، نیاز به برداشتنِ تیغهی کیبورد و خراشیدن این تنهی درخت. این متن البته ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر