تله‌ی اندازه‌مندی

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه‌ی این کار فراموشش باد

در یک جمله بگویم؛ بیشترِ پدیده‌ها در طبیعت اندازه‌مندند اما آدمیزاد هنوز این واقعیت را آن‌گونه که باید، نیاموخته است. به فهمِ من اندازه‌مندی، یک چارچوبِ فکری نوپا و بسیار متاخر است. ذهنِ انسان خردمند که عمر او از سی‌صد هزار سال بیشتر است، فقط چهار پنج هزار سال است که شروع کرده است به «اندازه گرفتن» یعنی حدودا یک درصد از عمر ما به عنوان یک گونه. از اینجاست که اساسا ذهنیتِ ما، به صورتِ خودکار تمایلی به اندازه‌گیری ندارد بلکه باید آگاهانه به خود بگوییم: «صبر کن! ممکن است این پدیده اندازه‌مند باشد!» حالا اگر بخواهیم بسنجیم که چند وقت است گونه‌ی انسان با مفاهیم مهم‌تری مثل رویکردِ علمی، ابطال‌پذیری، سیستم‌های غیرخطی و... آشنا شده است، این درصد خیلی ناچیزتر می‌شود. 

بگذارید مثالی بزنم؛ در یک جمع خانوادگی، بحث این مطرح می‌شود که اساسا آدم باید برود پیِ علاقه‌اش یا باید ببیند چه چیزی بیشتر خریدار دارد. یک لحظه متوقف شوید، نظر شما چیست؟ حالا ادامه‌ی قصه‌ام را بگویم، برگرفته از واقعیت؛ مازیار مرد پنجاه‌ساله‌ی دنیادیده‌ایست، فرزند اولش، مهران، سال اول دانشگاه را رها کرده، از بین ده‌ها کلاس و برنامه‌ی اضافه بر مدرسه، علاقه‌اش به واترپلو را هدف زندگی خود قرار داد. چهار روز هفته، روزی سه چهار ساعت ورزش می‌کند و بقیه‌ی هفته را به بازی رایانه‌ای و تفریح و تفرج با دوستان می‌گذراند. مازیار نگران مهران نیست؛ معتقد است حتی اگر به تیم ملی و لیگ برتر نرسد، مربی موفقی خواهد شد. حسین با او مخالف است؛ هم سن و سال اوست اما نه مثل مازیار، ثروتی از پدرِ بازاری‌اش به ارث برده و نه اصلا طعمِ ارضا شدن روح و انگیزه‌ی فزاینده‌ای که وقتی دنبالِ علاقه‌ات می‌روی را چشیده. بگذارید راحت‌تر بگویم؛ تا به حال در زندگی حسین پیش نیامده است که کسی از او بپرسد حسین جان، تو به چه کاری علاقمندی؟ حسین قرص و محکم معتقد است دخترش ساناز باید حسابگر و آینده‌اندیش باشد. ساناز به اصرار پدرش، برای ورود به پزشکی می‌خواند اما گاهی از فکر کردن به این که آیا واقعا «استعداد» قبولی در کنکور را دارد دچار اضطراب شدید می‌شود.   

کجای این گفتگو می‌لنگد؟ به نظر من نادیده گرفتن اندازه‌ها. ممکن است بگویید اساسا در این گفتگو «تعریف مساله» شفاف نیست و این بحث را ذیل «تفکر انتقادی» طرح کنید یا اصلا بگویید ذهن و زبانِ روزمره‌ی آدمیزاد برای بقا تکامل پیدا کرده است نه بیان مسائلِ دقیق؛ راستش حق با شماست. اعتراف می‌کنم که در زمان نوشتن این کلمات، بیشتر تحت تاثیر استعاره‌ی اندازه هستم وگرنه تعریف این مساله، ذیل تفکر انتقادی برایم پذیرفته است. برگردم سرِ مرادم از این نوشته؛ فرض کنید بحث مازیار و حسین سر این بود که آیا خاکِ مریخ، دست آدمیزاد را می‌سوزاند یا نه! معلوم است که بستگی دارد به دمای آن، اگر زیادی داغ باشد، می‌سوزاند؛ اگر هم زیادی سرد باشد، سرمازده می‌کند. دما اندازه‌مند است؛ حالا شاید حسین می‌گفت اصلا صبر کن جستجو کنیم و مطمئن شویم و جستجو می‌کردند و می‌فهمیدند مریخ، سرمای زمهریر دارد! هر دو چیزی می‌آموختند و لحظه‌ی خوشی می‌گذراندند. اینجا اما یادشان می‌رود که این مساله هم اندازه‌مند است؛ از شخصیت و امکانات اولیه و قدرت ریسک‌پذیری بگیر تا متغیرهای دیگر که با اندازه‌گیریِ هر کدام، می‌توان پاسخ داد که در یک شرایط تعریف شده برای یک شخص، رفتن پیِ علاقه بهتر است یا پیِ بازار. البته بگذریم از این که این اندازه‌گیری‌ها و مدل‌سازی‌ها هم تازه در بهترین حالت، یک تحلیلِ آماری به دست می‌دهند و نه تجویزِ شخصی. پسر مازیار یا دختر حسین هر کدام یک نمونه‌ی منفرد است که تصادفی بودن (Randomness) و آشوبِ سامانه‌ی زندگی روی او اثر می‌گذارد و ای بسا باید در کنار این تحلیل‌های آماری، رویکردهای منعطف‌تری مثل «پادشکنندگی» را برای تصمیمش اتخاذ کند. 

اما واقعیت خسته‌کننده‌ی ماجرا برای من اینجاست که در همین بحث‌های ساده‌ی دوستانه، غفلت از این واقعیت پیش پا افتاده، یعنی اندازه‌مندی، همان یک ساعت وقت خوش دورهمی را هم از مازیار و حسین دریغ می‌کند. این تجربه‌ای است که بسیار در جمع‌ها برایم تکرار می‌شود و انگار مدام باید بگویم: رفقا! قدری تامل کنید؛ ای بسا دارید با رقیبی خیالی جدل می‌کنید! بیایید تعریف مسئله را دقیق‌تر کنیم، اندازه‌ها و شرایطِ متفاوت را بسنجیم و لحظه‌ای کنجکاوی کنیم، آیا گفتگو و کنجکاوی بهتر از جدل نیست؟ و این ماجرا گاهی برایم مایه‌ی دردسر و انزوا شده است؛ انگار که حوصله‌ام سر می‌رود از این همه جدل‌های بی‌سرانجام. و این حسرت و عصبانیت دوچندان می‌شود وقتی موضوع، سیاست و سرنوشت مردم وطن باشد... چه آنکه آن قصه را سوزی دگر باشد.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

تله‌ی اندازه‌مندی

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد ورنه اندیشه‌ی این کار فراموشش باد در یک جمله بگویم؛ بیشترِ پدیده‌ها در طبیعت اندازه‌مندند اما آدمیزاد ...